مکاشفات عهد ماضی

 

 

 

پسرم آلتی که کنترل بر او مقدم باشد محکوم به فناست.  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

این را سده های آتی چیزی به نام غامبیوتر بر آدمیان اثبات خواهد نمود 

و به ctrl+Alt+Delete معروف می گردد. 

 

«نصایح الفضایح من باب التکنولوجیة الآتیـة فی نسخة البی دی اف.»

نظرات 75 + ارسال نظر
کیاشاه باستانی 1390/09/16 ساعت 20:07


کثافت ! مردم از خنده

آره منصوره جانم
اوضاع بدجور ناجوره
تازه میخواستم بیام به این نیمای بد مشدی بگم هنوز طالقانی ها رو نشناختی یره..برو در خونه ی خودتون بازی کن که دیدم وای...خاکم به سر!!!

والا دیگه کار از پرده و دیوار گذشته..کم کم باید در قلعه ی لا یفوذ الموت و در جوار حسن ابن صباح سکنی گزینیم بلکه از تراوشات و ترکش های این مراسلات شاهنشاهی جان سالم به در بریم!

نیما 1390/09/16 ساعت 20:23

تیراژه جان، من ذات خبیث مشهدیا رو میشناسم !

بله! بله!
بهترین معرفت این است که آدمی ذات خویش را بشناسد!!!

نیما 1390/09/16 ساعت 20:29

تیراژه، برو روتو کم کن... حالتو میگیرم که بری با باک بشینین به حال طالقونتون گریه کنید !

نیما ..یره..هیس!

نیما 1390/09/16 ساعت 20:46

تیراژه ، اون یره نیست ، یوروئه، داداش زوروئه !

نیما یک کاری نکن بسپارمت به حسن صباح و با تو همان شود که با آغا محمد خان قاجار کردند ها!!

نیما 1390/09/16 ساعت 20:50

فسانه ها بادی بودن که فقط در اذهان مردمانی بادپرست باقی مانده ست. تو خود در چنته چه داری ؟

ما باد پرست نیستیم و باده پرستی در پیش گرفتیم!
تو خود به فکر دودمان نداشته ات باش که به بادی بند بودند و بر باد شدند تا جز یاوه گویی چیزی از اندرونت بر نخیزد یره!

نیما 1390/09/16 ساعت 20:57

باده پرستی که عقلت به باد رفته ست...
میبینم که انقدر یاوه خوانده ای که دودمان خویش را با دودمان ما قاطی کرده ای ! اگر برای فرستادن پاسخ این همه عجله نکنی، میتوانی جوابی بهتر بیابی ولی چه میشه کرد که از عقل بی بهره ای !

از عقل بی بهرگانی چون تو چونان کافران همه را به کیش خویش پندارند..گفته ها زیاد است لیک من باب اشفته نساختن احوالات این مراسلات و منظومات سخن کوتاه میکنم که تربیت نا اهل را چون گردکان بر گنبد است..باشد که جایی لطف الهی شامل حالت گردد و پنبه ی بی خردی از گوش برون آری و سخن حق(منظور از این حق معرفت جان است..از آن حق ها!! نیست)! به گوش جان بشنوی..گرچه امیدی نیست به اهل شدندت!
والسلام ..ختم کلام!

گلنار 1390/09/16 ساعت 23:09

از شما چه پنهان که به شگفت آمدیم از حکمت و معرفت و کرامت وذوق و قریحۀ پادشاه و نائب السلطنه اش ,هر چند که ما را هیچ دلیلی قاطع نیست که ولی حق و واصل به حق کدام است و گویند :چون عرفا بدین مقام رسند که حق در چشم و دل و گوش و حلق و بینی ایشان جای گیرد ,دیگر چه جای سخن گفتن و نامه نبشتن که:

آن یکی را یار پیش خود نشاند
نامه بیرون کرد و پیش یار خواند
گفت یار:این اگر بهر من است
گاه وصل این عمر ضایع کردن است.

عالم بر خیال قائم است و سپاس مر اصحاب ذوق را که خیالی استوار نمودند و ما را خنده ای ز دل که عرش و فرش به لرزه در آمد.

کیاشاه باستانی 1390/09/16 ساعت 23:23

با تشکر از مشیرالممالک گلنارادین دیلمی به واسطه این نبشته سراسر شور

ای آرش میرزا ! حال برای ما مثنوی می سرایی ؟
برای ما سرباز گسیل می کنی از جانب خراسان ؟
این نیما کیست که با یاران و همشهریان ما دراوفتاده ؟
دارم برایت
دردم به جانت حقم میانت

نیما 1390/09/16 ساعت 23:37

آغ کیامهر حق پوسیده ، هرچه داری را بگذار در میان درکت تا از دستت نیوفتد ! این چند عدس آبرو را به درک خویش بسپار !

فرشته 1390/09/16 ساعت 23:48 http://surusha.blogfa.com

آرش خان واقعا دست مریزاد به این طبع شعر...

[ بدون نام ] 1390/09/17 ساعت 00:55

آرشمیرزا پسرم !
مثنوی هفتاد من تو را خواندیم و حظ وافر بردیم
نه من باب خزعبلاتی که در آن بافتی
بل از خاطر قوافی بدیعی که ساختی
و باز حیفمان امد که چرا شاعر خوش قریحه ای چون تو به جای اینکه دم دست خودمان باشد و به گاه خستگی چون ملیجک انگولش کنیم ببایست به نخجیرگاه همایونی فضله چارپایان و بهایم نظافت کند ؟
والله حیف است . این امیرنظام پدر سگ - هژیرالدول ه قزوینی - هزار بار وثیقت تو نمود مگر از تو در گذریم و تو را بار دهیم که به اندرونی شوی ولی دلمان نیامد که با طفل ما همان کنند که با سایر اختگان دربار
هرچه باشد تو از تخم و ترکه همایونی هستی و خدا را چه دیدی وقتی کاکاسیاهی چون اوباما می شود حاکم بلاد واشنجتن شاید خواجه ای چون تو نیز روزی سلطان دیار فارس گردد . لذا عجالتا در همان نخجیرگاه بمان و در آغل اسبان بخسب که سلطانی به چنین هزینه بسی نکوتر باشد از ملیجکی از قفا خفته در خزینه
اما من باب تنویر افکار خلق باید بگویم :

کان لعبتان که چه چه حقم شنیده اند
از درک و فکر خسته و تنبان بریده اند

ما را چه سود کل کل با آرشان کل ؟
ما چون عقاب و شما مرغ بی محل

یادت نبود عمر گرانی که رفته است ؟
درد آمدت که درک تو بر خر نشسته است

این درد لاعلاج که در طفلی تو بود
هرکس که می کشید چنین شعر می سرود


این حق شل که تو می خوانیش عدس
پستانک تو بود و صدا می زدی ممس

این حق پیر و چروکیده در جلو
الاکلنگ بوده ترا پس سوار شو

انوقتها که مثل برج ایفل راست بود و تیز
آرش بسان سرسره بسیار خورده لیز

عزیزک بابا ! تو را چه به این مجادلت با عظمای ملک ؟
کار خویش گیر و درک پاک مده بر فاک
تو را چه به این سیاستها ؟
تو مرد جدال نیستی گلک بابا
تو مرد پیتزا و سوسیس و کاباسی
تو با احساسی
تو باید بنشینی روی پای من و بگویی تاب تاب عباسی

و فی الباب مخاتمه کار امشب من پنبه در گوش می گیرم چونان که گفتی ... دلمان که از سنگ نیست بابا
اما ماجرا چنان نباشد که تو اندیشی :

امشب ار فریاد می آید از حرم
لعبتان را نیست ای جان ببم

لعبتی آورده ام از قندهار
هست استاد فرو هشت خیار

وان یکی جنس اصل بیجینگ است ( پکن )
بی منازع به بادی فیستینگ است

وان یکی مید اصل تاجیکی
دلدوئت می کند به تاریکی

وان دگر فارس دختر لامرد
می کند هی مچاله ات از درد

پس صدای فریاد نه از سوگلان حرم که از توست جان بابا

سوگلی های من از هم بهترند
درک آرش را هم امشب می درند



سوم ربیع الوسط سنه هزار با فشار
حق پشت و پناهت
خشک شده چاهت

کیاشاه باستانی 1390/09/17 ساعت 00:56

به گمانم حاجت نباشد معروض داریم که کامنت قبلی از آن ما بود

مهدی 1390/09/17 ساعت 01:49

انصافاً دم کیاشاه و آرشمیرزا گرم. عالی بود. به نظرم این کامنتایِ پینگ پنگیِ شما دو نفر جزءِ جذاب ترین بخش های این وبلاگه

کیاشاه بن سلطان بن شل حق و تنبان بن محبّ القزوینی

ستایشی سترگ خداوندگار را که آنچه میان من و شما کتابت می شود را پیش چشم خلق به انظار گذاشته ایم تا سره از نا سره را بازشناسند .
هر بنده ای که کوچکترین ذره ای از ذوق ِ مشاعره داشته باشد به بند تنبانی سروده های شما و قافیه های شل تر از حق ِ همایونی گواه مبرم خواهد داد.
اینکه شعر نغز و چونان حقم ؛ پر مغز شما را واداشته تا پاسی از شب خواب به دیده نیاورید و به سرودن - هر آن حقی ـ بپردازید خود گواه تاثیر قریحه ی استوار این جانب است . اگر می پنداشتم که اینقدر بچه درکی هستید هنوز همان دیشب جوابیه را کتابت می نمودم.
شما هم خبری از طریق اصغر القاصد ندادید و خواستید در انظار عمومی خود را یکه تاز معرفی کنید.
ملالی نیست . حال حق من بر نیش گیر و راه درک دادن درپیش:


چه معصومانه و نازست حقم
بسان گردن غاز است حقم

چرا هرگز نمی خوابد؟ ندانم
چه پر رمز و چه پر رازست حقم

چو برقی می پَرد از تو ؛ بدانی
نول ِ درک تو را ؛ فاز است حقم

عبوس و ترشرو هرگز نباشد
چه خندان و چه رووباز است حقم

همی اندر قیاس جام و باده
شراب ِ ناب شیرازست حقم

تو را هر دم نماید! کم نیارد
که در این رَه ؛ چه پُر آز ست حقم

به درک ِ تو که بنهاده ؛ بداند
برایت محرم راز است حقم

برای درک تو باشد مهیا
همیشه تَر؛ و هَم تازه ست حقم

کنار شاه و بی بی ؛ آس باشد
که تکخال ورق باز است حقم

حریم درک تو باشد چه ایمن!
چرا که همچو سربازست حقم

به بزم عیش و عشرت لول لول است
چه پرشور و طرب ساز است حقم

اگر مالَم حقم را توی درکت
تو گویی زخمه ی ساز است حقم

اگر کوبَم حقم را روی درکت
تو گویی چوبک جاز است حقم

اگر درک تو همچون ساز باشد
همی مضراب هر ساز است حقم

کلامش نغز و طناز است حقم
شهیر شهر شیراز است حقم



هجدهم بمالی از آخر
به زیرم هی کنی تِر تِر
سنه ی یکهزار و سیصد و حق
زنم بر درک تو : تق تق تتق تق

چه کردی آرشمیرزا....
چرا به جز طنز در مضمامین دیگر از شما غزل نمیخوانیم؟
جدی ها را محدود کرده اید به طرح های کوتاهتان؟
یا می نویسید اما در منظر عمومی انتشارشان نمیدهید؟

دقیقا من هم از دیروز همین حرف در دلم گیر کرده بود اما چون فضا طنز بود چیزی نگفتم! اما با دیدن نظر تیراژه بانو،تصمیم گرفتم که من هم نظرم رو اعلام کنم.جدای شوخی من هم فکر می کنم استعداد فوق العاده ای در زمینه سرودن شعر دارید.وقتی در زمانی اندک در مورد موضوعی جدید و بدون دانستن موضوعی که از طرف مقابلتان مطرح می شود و در واقع بدون پیش زمینه ذهنی، انقدر خوب شعر می سرایید حتما با گذاشتن وقت و حوصله ی بیشتر عالی تر هم خواهد بود.کاش میشد گسترده تر کنید کارتان را و فقط محدود به طنز نباشد.

مهربان 1390/09/17 ساعت 21:36

لغنت به هردوتاتون

خیلی خوب بودددددد

هیشکی! 1390/09/18 ساعت 09:51 http://hishkii.blogsky.com/



ووووووووووووووای دل درد گرفتم از بس خندیدم...خداازتون نگذره
دم هردوتون گرم....
خدا دلتونو شاد کنه که دلمونو شاد کردین

Jaimebrete 1397/01/22 ساعت 22:29

6 effective ways to quickly earn easy money you can download this link in PDF format: http://ready.googlenoomon.info/?p=35023
I work for each of the above methods and earn much more than $ 35,000 monthly.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد