سلام....  

 

 

 

واژه ها را از بس بی معنی هجی کردیم...دندانه های حروفشان ساییده شد...
حیف که "معانی"....محبوسِ واژه ها هستند.... 

 

 

 

نذر به درگاه آفتاب کرده است



امشب درخت عقیم همسایه را دیدم
سخت می گریست
کاش حاجتش را  بگیرد
         و بهار پر از شکوفه شود



سلام... 

 

 

 

 

 

 

 

 

-بابایی؟ 

 

-جان بابایی؟   

-یه سوال بپرسم؟ 

 

-چیه پدر سوخته... باز تو مشقای! مهد کودکت موندی؟  بپرس جانم 

 

-اینکه عکاس در ساختار هرمونوتیک در اوج پدیده ی ساختار شناسی در مکتب جان فالون مرتکب رجعت اسطوره در پولوفونیک و شکل شکنی عامدانه ی فرم و فردیتی خود ویژه برای آشنایی زدایی بشه، نشون از آوانگارد بودنش تو مفاهیم پست مدرنه؟ 

 

- هوم؟ 

 

- شمام با ویتگنشتاین موافقید که معتقد‌ "فلاسفه غالباً از سر بی­غفلتی در فراسوی نوعی بی­معنایی سرگردانند که در ظاهر به نظر می­رسد افکار اصیلی را بیان می­کنند اما در حقیقت چنین کاری نمی­کنند" 

 

-ها؟ 

 

-..... 

 

-هوم؟ 

 

-.... 

 

.

دریا



تو به ساحل چنگ می زدی


من به رویای موج های دامنت


افسوس که پیش چشم تو


حتی غرق شدن 


چنگی به دل نزد ...





در ادامه 1 ، 2 ، 3 ، 4 ، 5


نامه هایی برای دخترم!


دخترکم

در این دنیا

ما همه تنها بودیم

کسانی هم که به دیدنمان می آمدند

خیلی زود مارا به خدا میسپردند..!


دانه های ریز حرف



این روزها حسّم شبیه حسّ شمر ِ تعزیه است .. دارد سر امام را از تنش جدا می کند اما  توی دلش های های برای غریبی امام حسین می گرید ..



بـ کام

منظومه های عاشقانه ی دنیا را بیهوده سراییده اند

من

و

تو

این روزها

حرف های کلمه نشده ی بسیاری را

بی  هم

نشخوار می کنیم./




سلام.

نسخه!


برای درمان اینهمه تنهایی

هر چند ثانیه یکبار 

غصه میخورم..!



می آیی؟!

 

میاد - نمیاد - میاد - نمیاد - میاد .... 

... 

.. 

پر پر می شود گلی 

برای اعتراف 

به یک دروغ ِ دوست داشتنی 

 

 

در ادامه ی : 1 ، 2

در سایه ی سرد تنهایی ..



قدری هم عاشقانه بنویسم ...

تنها تصور این ک قرار است برای تو بنویسم

خودش شوری ست

ک شوق می آفریند.

.

.

.

پس عاشقانه می نویسم :
- می آیی ؟




.. در ادامه ی این پست : برایم دعا بنویسید