آرام دستگیره آشپزخانه را چرخاند
در با صدای غییییییییییژ کشداری باز شد
برق را روشن نکرد تا همسرش را زابه راه نکند نصفه شبی
در یخچال را باز کرد و یک قرص آرام بخش و یک شیشه آب بیرون آورد
تا آمد قرص را بندازد توی دهنش قرص افتاد و قل خورد و رفت زیر یخچال
خم شد و قرص را برداشت و خواست بلند شود که
محکم پشت سرش خورد به در نیمه باز یخچال
افتاد کف آشپزخانه و با آرامش تا صبح خوابید
برای اولین بار در تمام عمر ...
یه سوالی جدیدن بدجوری ذهنمو درگیر کرده،
وظیفه د.و.لت اینه که جلوی افزایش قیمت ار.ز رو بگیره یا جلوی افزایش سریع قیمت اون رو ؟
هرشب چرخ میزنم می دان خاطراتت را
-به سلامتی لب هایت...
- به سلامتی چشمانت...
-به سلامتی...
و همینطور قدم هایم را تا آخر میشمارم ...
وقتایی که اشتهام سر ذوق میاد و بیشتر از حد معمول غذا میخورم یا اندازه ی سه نفر سس میریزم رو سالادم و یا چیپس و پاستیل و پیراشکی رو با لذت تمام قورت میدم نگاهم به آینده ی علم پزشکی بسیار بسیــــار خوش بینانه میشه !!!
ما جوونای این دوره و زمونه ، سی چهل سال بعد که بخوایم یادی از گذشته بکنییم ، بجای فلش بک زدن ، فلش تانک میزنیم به خاطراتمون ... در این حد سیفون لازمه این کوفتی !!