قیصرانه *

 

 

میان این همه بـایــد بیا با هم اگـــر باشیــم 

به شوقِ دیدنِ هر روز ِ هم آسیمه سر باشیم 

 

تلفظ کـردن انداممـان سخت است ؛ میــدانــم 

بیا در بستــر هجــی کمی زیــر و زبـر باشیـــم 

 

 

 

------------------------------------------------------------------------ 

* میان این همه اگر ؛ تو چقدر بایدی! ( قیصر امین پور) 

 

 

نظرات 7 + ارسال نظر

ما که بیشتر شایدیم

بهروز(مخاطب خاموش) 1390/08/02 ساعت 16:57

میان این همه "باید" منم حتی "اگر" باشم
به شوق دیدن هر روز تو آسیمه سر باشم

بدان املای "تنهایی" ،تمام واژه هایم است
نگارش های من از تو،همه از روی اجبارست

شعر قیصر پر از خواهش برای بودن کسی ست که داستانش با بقیه متفاوت است..دیگران "اگر"ند و او "باید"..دیگران میشود که نباشند و او نمیشود که نباشد..

و شعر شما پر از گسستن و رهایی..دل کندن از تعلقات و تعهداتی که تردی یک رابطه را میگیرند...کنار هم بودن بدون قید...بدون شرط...فقط و فقط برای با هم بودن در همان لحظه ..بدون فکر به دیروز و فردا....

میل به رهایی و آزادی در شعر هایتان فوران میکند آرشمیرزا...البته به جز یک مورد...حس پدرانگی!

به قول یکی از دوستان "بدجور شاعرید!" آرشمیرزا جان.

اگر بودن بهتر از باید بودنه...لازمه که دوباره بگم عالی بود؟؟!!

نیما 1390/08/02 ساعت 23:03

بعضی وقتا که کامنت دوستان رو میخونم و میبینم نوشتن "عالیییییییی" اعصابم بهم میریزه ! اما جدن سخته که ننوشت عالی ! قشنگ شعر میگی همشهری !

مریم 1390/08/04 ساعت 05:48 http://mazhomoozh.blogfa.com

من اصولا جز چند شعری از قیصر امین پور از بقیش هیچ لذتی نمی برم.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد