می دونید این بارون چی داره ؟ ایول داره

می گوید : به یاد ندارم چهار روز پشت هم آسمان تهران یک بند ببارد . 

می گویم : این بارندگی طبیعی نیست . احتمالا ابرها را بارور کرده اند 

می گوید : دمش گرم ... عجب بنیه ای داشتن 

 

 

قضاوت

صبح داشتم به این فک میکردم که اگه من پیر بشم و همچنان ازدواج نکرده باشم ،

نوه هام در مورد این کارم چه نظری دارن واقعن ؟


دلخوشکنک

 

 

دلخوشم  

به سراب ِ گونه هایت  

که هنوز هم  

اشک شوق نشانم میدهند.  

 

 

 

 

امروزه؟نه بابا امروز نیست


امروز روزیه که مدرس ترور نافرجام شد

امروز روزیه که حسینعلی راشد درگذشت

امروز روزیه که حضرت علی و فاطمه ازدواج کردن

امروز روزه که ابن ابی الحدید به دنیا اومد(گوگوری مگوری)

امروز روزیه که بنیتو موسولینی نخست وزیر شد

امروز روزیه که اهالی روستای کفر قاسم توسط ص.ه.ی.ن.ی.س.ت ها ترور شدن

امروز روزیه که روزیه که روزیه که روزیه که.....(حیف که اسم اون ایرانیه که هم اسم خودم بود یادم نمیاد)

شایدم امروز نیست


لینک راهنما               لینک راهنما

.

.

.

برای عروس توی ماشین عروس دیشب بارانی ...

عروس خانوم !  

تور سفیدت را بالا بزن و به قطره های باران روی شیشه  اخم نکن 

وقتی مه داماد در ماشین را برایت باز می کند و شلپی می افتی توی آب به ابرها فحش نده 

از این به بعد کمتر ته دیگ بخور دختر خوب ... 

 

 

گاه زلال و گاه ابری..



به کجا بروم، وقتی

         آسمان همه جا ،

          رنگ چشم های تو است

تاریخ ... درس تکراری

حاجی واشنگتن - علی حاتمی : 

 

مملکت رو تعطیل کنید دارالایتام دایر کنید ، درست تره!
مردم نان شب ندارند ، قحطی است ، مرض بیداد می کند ، نفوس حق النَفَس میدهند. باران رحمت از دولتی سر قبله عالم است؛ سیل و زلزله از معصیت مردم! میرغضب بیشتر داریم تا سلمانی؛ سربریدن از ختنه سهل تر !
ریخت مردم از آدمیزاد برگشته. سالک بر پیشانی همه مهر نکبت زده. چشم ها خمار از تراخم است، چهره ها تکیده از تریاک.
ملیجک در گلدان نقره می شاشد!  

چه انتظاری از این دودمان با آن سرسلسله ی اخته؟!
خلق خدا به چه روزی افتاده اند از تدبیر ما!  

دلال، فاحشه، لوطی، یله، قاب باز، کف زن، رمال، معرکه گیر،...  

گدایی که خودش شغلی است! ... 

  

  

+ منبع  

 

شور

 

 

اشکهای نیامدنت  

روی گونه هایم ماسیده؛ 

نبوس! 

 نمک گیر می شوی. 

 

 

خدایا به ما رحم کن

حتی از فکر زلزله در شهری که با چند قطره باران قفل می شود ٬ می ترسم ... 

 

 

مسعود! کی میایی؟

 

 

 

 

تو تمام نشئگیتو با ماشین بابات رفتی 

من همه ی خماریمو پیاده رفتم.