شما یادتون نمیاد
یه زمانی وقتی ساعت ۱۲ شب تو خونه تنها بودیم و حوصله مون سر می رفت, گوشی تلفن رو برمیداشتیم و چند تا شماره ی شانسی میگرفتیم تا یه علاف عین خودمون اونور خط جواب بده و یه چند ساعتی سرگرم شیم!!
ای توو روح کالر آی دی که دلخوشی شبهای تنهاییِ نسل ما رو نابود کرد!!
خوشبختی را به سرنوشتم منگنه کرده بودم ...
روزگار نمیخواست ... آمد که جدایشان کند ...
پاره شد ........ !
.
.
کسی را نمیشناسی خوشبحتی رفو کند ؟!
(اشتراک در فید *دانه های ریز حــــرف*)
امروز صبح برداشتن دو تا سکه پنجاه تومنی بقیه پولم که افتاده بود کف مغازه پنج دقیقه طول کشید . آخر سر مغازه دار کمکم کرد . حس خیلی خیلی بدی بود ...
ما که از پ.س.ت.ا.ن و پ.س.ت.ا.ن داری خیری ندیدیم
خداوندا مرحمت فرما ما را ت.خ.م یا ت.خ.م گذار گردان
باشد که ارج و قرب یابیم
.
.
.
صدای ورق زدن تقویمی که هفت ماه است ورق نخورده...
صدای کشیدن دست روی میزی که هفت ماه است تمیز نشده...
و صدای آه دزد بی اقبالی که به کاهدان مغازه پیرمردی زده که هفت ماه پیش به رحمت خدا رفته...
آژانس شیشه ای - ابراهیم حاتمی کیا :
-

عباس : حاجی گلوم مِسوزه ... میشه دساتو بذاری رو گلوم ؟
کاظم : ... آخه
عباس :نِه حاجی ... همو دستارو بذار ... میخوام همینا باشه
کاظم : اصغر یه جوک برات نسخه پیچیده گفته هر چند ساعت برات تعریف کنم
عباس : ها بگو !
کاظم : یه شب تو جبهه قرار بود عملیات بشه ... میگن کیا داوطلبن ؟ ازاون جمع یه ترکه ٬ یه قزوینی ٬ یه رشتی ٬ یه لر ٬ یه فارس ٬ یه بلوچ ... عباس ؟ عباس ؟
میگویند علی نان و نمک میخورد برای همدردی با فقرا...
این روزها
نان گران شده و فقرا،نمک بر زخم پهلوی خالی از کلیه شان میزنند...