بخواب


خود را میان دغدغه ی فاصله ، هرشب یکی میزند به خواب

بعد با رویای تو چشمان خسته اش ، منگنه میشود به خواب

یا تا به صبح ورق میزند گذشته را  و خیال فردا های محال را

زمزمه میکند در قلب خود :لالالایی دلم ،حل میشود ، بخواب


گرفته


کاش یه دوایی ، محلول لوله باز کنی ، چیزی هم بود میریختیم چاه دلمون وا میشد ...


پرواز


قانون جاذبه تبصره ای نانوشته دارد ... آغوشت .


اسفندونه


گمان کردم سرفه ام از دود قلیان است

ندانستم اسپند دود کرده است این مادر زمستانی؛

برای نورس بهاری اش

..


وصیت!


فرمان میدهم

پس از مرگم

دستانم را از تابوت بیرون بگذارند

تا همه بدانند

اغوش من هیچوقت

بوی تو نداد..!


بیهوده می شکنی ام




مثل قلکی


پر از تشتک نوشابه

          سنگین و خالی ام

 


سوء تفاهم

گلویم که پیشش گیر کرد
محکم به پشتم زد...
لیوانی آب به دستم داد و گفت
لقمه های بزرگ نگیر

آه دم ها


لحظه ریل ... تنش ها قطار

و ما مسافران _ بی چون و چرا هر روزِ _ خسته از این همه فشار ...


رویای شیرین خلسه آور


در خیال رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است .


پیامبر من!


از معجزاتش این بود

که شیرینی لبهایش

هیچوقت دلم را نمیزد..!