7


بارالها


هیچی ، به کارت برس



ارباب جنگ

سلام...




چیزایی که " خودروسازها" و "دخانیاتی ها" می فروشن هر سال بیشتر از محصولات من کشته می دن...

حداقل "اسلحه های"  من "ضامن ایمنی" دارن...




عاشقانه های لوس



منو ببخش عشقم


همش تقصیر من بود


حتی روزایی که تقصیر تو بود !





طفل معصوم ،

دلم

که با خیال تو

        خام میشود ...


انقدر که به تو وابسته ام!


دلم را بزن ، قیدم را اما نه..!


تمام هفت سین ها را من چیده ام

سلام... 

  

 

 

 

     و تو انقدر خوشگلی، که همه اش بهارِ 

 

 

 

 

افسوس و ...


احتمالا بعد تخته قاپو (!) شدن گودر سابق و پیل تر ینگ سرویس های وبلاگ نویسی خارجی ، کوچ بلاگر ها به شبکه های اجتماعی ، خداحافظی یا سکوت اکثر وبلاگ نویس های نامی ، تنگ و تنگ تر شدن خطوط قرمز و ... از کار افتادن کامل گوگل ریدر آخرین ضربه بر پیکره ی نیمه جان وبلاگ نویسی فارسی باشد !


عزیزکم این قصه نیست ، ولی تو بخواب


یکی بود یکی نبود

یه عاشقونه بود

که هیچ وقت روی آشیونه ندید

قصه ی ما به سر رسید

درآمد ماهیونه به نرخ تورم نرسید


وای مادرم!


هرچه مینویسم،باز

زخم های پهلوی تو و

بیقراری های علی

هم قافیه نمیشوند..!


پسته


تو به من خندیدی و نمی دانستی

من به چه دلهره از منزل همسایه

مشتی پسته را دزدیدم

مرد خانه پی من تند دوید

 پوست پسته را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه
آخرین پسته و سهم من افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز ،
سالهاست که در ذهن من آرام آرام
خاطره ی قیمت پسته می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا بساط عید ما

پسته نداشت ...


+در ادامه ی ورژن مرغی این پست !

+با اجازه از حمید مصدق / ورژن اصلی شعر / روحش شاد