سلام...
گلوله های تو مشقی بود،
اما
زخم های من، نه
انتظارم برای توست، پرچم های سفید بهانه است
وگرنه جنگ سال هاست که تمام شده
تا فتح شدن مرزهایت، سرباز می مانم، اما
این مرز های خط چین شده، بلاتکلیفم می کنند...
تو ، دست نیافتنی ، زیبا ...
چون ماه پشت پنجره
من ، سکوتی حسرت بار
چون آه پشت حنجره ...
شاید اگر آن روز اول
تو جای آدم بودی
شیطان هم در برابر این همه زیبایی
عاشقانه سجده می کرد
...
..
.
هرگاه آدمی به رنج و زیانی در افتد،همان دم به هر حالت که باشد
از نشسته و خفته و ایستاده فورا" مارا به دعا میخواند
و آنگاه که رنج و نیازش برطرف شود به حال غفلت و غرور
چنان باز میگردد که گویی هیچ مارا به دفع ضرر خود نخوانده است..!
(سورهء مبارکهء یونس..آیه 12)
لبت قافیه ی شعرم شده
بوسه هایت وزنش ...
و من چقدر هوس کرده ام که امشب ، طولانی ترین قصیده ها را بسرایم ...