دلگیر


متنفرم ،

از هرچه از من تو را دور کند

حالا بلیطت برای فردا باشد

از سفر

یا حتی در این آخرین شب

از سحر

...


تبلیغات


صاحبان سه مغازه ی کفش فروشی که کنار هم بودند رقابت بسیاری با هم داشتند . اولی برای تبلیغ روی شیشه ی مغازه نوشت : بهترین کفش های شهر ! دومی نوشت : بهترین کفش های دنیا ! و سومی که مغازه اش میان این دو بود نوشت :

در ورودی اصلی !


منبع : ؟

عاشقانه های خرکی!


من باشم

تو باشی

و یک کاسه ی پر آلبالو خشکه..!

دیگر اصلا" مهم نیست تو باشی یا نباشی..!


ماهی سرخ خیال


برکه ی دفتر شعرم را که ورق میزنم ...

درون تنگ احساس
بی تاب میشود ماهی سرخ خیالت ...
و من میان صفحه ای خالی ... شعر تازه ام را رها میکنم .


پرنده


اگر قطرات باران از عشق بودند و اشکهایم از جنس باران ،

تمام گریه هایم را تقدیم بیابان سرنوشتمان میکردم ...
که سبز شود ... و من از شوق روییدنش ، پرنده !

از دو حالت خارج نیست!


پسرایی که سربازن

دخترایی که سر،بازن..!


ابر دلتنگی


خیس شده بود در دریای عشقت ، احساسم ...

پهنش کردم روی بند حقیقت تا خشک شود ...
اما دریغ از ذره ای آفتاب بیخیالی ...
مگر این ابرهای  دلتنگی مجــــــال میدهـند ؟!!

گمشده

مرا به رؤیاهای دور میبری و رهایم می کنی

میدانی...

راه خانه را بلد نیستم


درجا


به چه دردی میخورد پیشرفته ترین ساعت دنیا ؟

وقتی که نه میتواند برود و نه برگردد !

ثانیه های بی تو را ...


اما آرام آرام

سلام... 

 

 

  

 

مونولوگ کافیست 

کمی دیالوگ لطفا