دست و سر



خیلی هم عجیب نیست

اینکه

تا دست به سرِ احساسم می کشی

عقلم دست به سر می شود..!


یه روز ، بلاخره ...


هرچه دیوار تر

آوار تر ...


والعصر..والعصر الجمعه!


تعمیرگاهی باید ساخت از آغوشت

برای غروب های جمعه

که حالم بدجوری خراب است..!


زلف بر باد مده

 

دل بری نکن 

از منی که دل آوری نمی دانم 

دل زده می شوی 

... 

.. 

.

این شعر از گوشه ی آن دو چشم شهلا چکیده است!


زیباترین خطی که تا به حال خوانده ام

خط چشم های تو بود

عجب دست خطی دارد خدا..!


ماهِ من




باز کن آن شالگردن لعنتی را


از دور صورتت


من طاقت این خسوف را ندارم..!




باد هایی که می آید و نمی رود

خیابانِ باد هایی که از سمت تو می آید یک طرفه است


بوی تو را می آورند


خاطراتت اینجا مانده است


و من در ایستگاه آخر خاطراتت


منتظرم بادی بوزد به سمت تو


همین ...

یا بازم توضیح بدم؟

سلام...  

 

 

 

یه وقتایی هم هست، مجبوری.... 

 

 

                               می فهمی؟ مجبوری 

 

 

 

 

 

 

مشکل جای دیگریست

وقتی به چشم های کسی نمی آیی،

به بزرگی خودت شک نکن...
شاید، او تنگ نظر است.

دیدم که میگم!


آهای دخترایی که توی جمع هی به نامزدتون ور میرید و

میگید: "پسر خودمه..قند عسلمه..پسر نگو بلا بگو..خوشگل خوشگلا بگو"

حال عادمو بهم میزنید به حضرت عباس..!