بجای آنکه دائما مقابل دشمنان خیالیت سردار باشی ...
قدری هم برای مردمان رنج دیده ی سرزمینت دلدار باش ...
خواهشا :)
انارهای دون کرده،
برنج دم کشیده،
و زنی با لب های قرمز،
که می داند،
آن کس که زنگ را می زند،
تو نیستی
کاش اونایی که فوت کردن ، می تونستن بعضی وقتا بیان پیش ماها.
لااقل سالی یه بار ، مثلن موقع سال تحویل.
لااقل برای یکی دو ساعت.
لااقل در حد یه بغل کردن و بوئیدن و بوسیدنشون.
کاش ...
- جوخه ... به فرمان من ... آماده ... هدف ... آتششش ... !
.
.
.
.
.
.
(رگبار نگاهت را به سمتم گرفتی و من مردم !)