روز پیشین گلاب به رویتان پنج مرتبت به مبال شدیم به قصد قضای حاجت
از قرار٬ هر پنج مرتبت حاج کاظم را در آن مکان زیارت نمودیم
امروز صبح کله سحر آمدیم صدایش کنیم زبانمان نچرخید و گفتیم :
همشاشگردی سلام !
+ مزامیر باستانی - رساله ( ادرار التواریخ )
برای فرشته :
آنقدرخسته ام که خستگی ام در نمی رود
غم هست و باز ٬ حوصله ام سر نمی رود
ای درد تازه رها کن مرا مگوی :
( آدم به زخم کهنه خود ور نمی رود)
همه درگیر این زندگی ...
یکی سر نماز ،
اون یکی پی جnدgی !
من که به نبودنت عادت کرده ام
فقط نگران گارسن حواس پرتی هستم
که هنوز یک چشمش به در است
و چشم دیگرش به میز و تنهایی من...
مرا با بی کرانِ دریا ،
نسبتی نیست
من ، ماهی رودخانه های چشم تو ام