.
.
.
من با تو ما، ما بی تو هیچ
جانم بیا کاری بکن، سرتا به پایم زهر شد در عقربِ این ساعتانِ مارپیچ
ای مای من، دستم نه...جانم را بگیر و بعد از آن، رَختِ سپید بوسه ات بر این تنِ بی ما بپیچ
.
.
.
.
.
.
من با تو ما، ما بی تو هیچ
جانم بیا کاری بکن، سرتا به پایم زهر شد در عقربِ این ساعتانِ مارپیچ
ای مای من، دستم نه...جانم را بگیر و بعد از آن، رَختِ سپید بوسه ات بر این تنِ بی ما بپیچ
.
.
رگ هوش و حواسم را زد ... تیزی نگاهت ... و من عاشقت شدم !
موهایت را دمب اسبی می بندی
و به این نمی اندیشی که
الاغ ها هم دل دارند ...
- بابایی ؟
- جان بابا ؟
- هدفمند کردن یعنی چی ؟
- این چه سوالیه پسرم ؟ هدفمند یعنی دارای هدف ... کردن هم که دیگه مشخصه
- پس یارانه ها رد گم کنی بود می خواستن ترتیبمون رو بدن ؟
- آره پسرم البته بصورت هدفمند ...
دختر سیاه موی توی سایه های قهوه ای
که تکیه داده ای به تخته سنگ و غصه می خوری
-
مرا ببخش ...
فال قهوه ام اگر نبود
اسیر این پیاله توی دست های من نمی شدی