میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشتتکدانه و ساندیس نمـــــی داد به مردم
.
تا که عشق آمد و من را به سر ِ کار گذاشت
لاجـــرم قطــع بشــد بیـــمه ی بیکــــاری مـــن
نقش آن فرش که می رفت بر آن ؛ فرهادی
گبــّــه ای بـــــود که با خــــون دلش بافته شد
و خدا خر را به درستی نمی شناخت وگرنه حتما بهش شاخ می داد
سرانگشتانم را
به شماره بگیر
با آن لبهات
که انگشت شمارند.
از وقتی از شیشه ماشینم آشغال پرت نمی کنم بیرون
خیابان های شهر تمیز تر شده اند انگار ...
حجـــم دوّار تو را نیک تـــراشیده خـــدا
چونکه پرگار کشم ؛ دایره بیضی نشود
بی نیازترین آدم دنیا هم که باشم،
ناز تو را خریدارم...
دست بر اسلحه که می بری
ماشه می چکد
به اُر...g..ـاسم گلوله ها.
به احترام اصغر فرهادی که باز هم کام ایرانی ها را شیرین کرد تمام قد می ایستیم .
یک دنیا ممنون اصغر فرهادی ...
-