-
[ بدون عنوان ]
1391/09/04 14:24
سلام.... واژه ها را از بس بی معنی هجی کردیم...دندانه های حروفشان ساییده شد... حیف که "معانی"....محبوسِ واژه ها هستند....
-
نذر به درگاه آفتاب کرده است
1391/09/04 00:38
امشب درخت عقیم همسایه را دیدم سخت می گریست کاش حاجتش را بگیرد و بهار پر از شکوفه شود
-
[ بدون عنوان ]
1391/09/03 18:26
سلام... -بابایی؟ -جان بابایی؟ -یه سوال بپرسم؟ -چیه پدر سوخته... باز تو مشقای! مهد کودکت موندی؟ بپرس جانم -اینکه عکاس در ساختار هرمونوتیک در اوج پدیده ی ساختار شناسی در مکتب جان فالون مرتکب رجعت اسطوره در پولوفونیک و شکل شکنی عامدانه ی فرم و فردیتی خود ویژه برای آشنایی زدایی بشه، نشون از آوانگارد بودنش تو مفاهیم پست...
-
دریا
1391/09/03 03:07
تو به ساحل چنگ می زدی من به رویای موج های دامنت افسوس که پیش چشم تو حتی غرق شدن چنگی به دل نزد ... در ادامه 1 ، 2 ، 3 ، 4 ، 5
-
نامه هایی برای دخترم!
1391/09/02 15:02
دخترکم در این دنیا ما همه تنها بودیم کسانی هم که به دیدنمان می آمدند خیلی زود مارا به خدا میسپردند..!
-
دانه های ریز حرف
1391/09/02 10:32
این روزها حسّم شبیه حسّ شمر ِ تعزیه است .. دارد سر امام را از تنش جدا می کند اما توی دلش های های برای غریبی امام حسین می گرید ..
-
بـ کام
1391/09/01 19:14
منظومه های عاشقانه ی دنیا را بیهوده سراییده اند من و تو این روزها حرف های کلمه نشده ی بسیاری را بی هم نشخوار می کنیم./ سلام.
-
نسخه!
1391/09/01 17:54
برای درمان اینهمه تنهایی هر چند ثانیه یکبار غصه میخورم..!
-
می آیی؟!
1391/09/01 12:30
میاد - نمیاد - میاد - نمیاد - میاد .... ... .. . پر پر می شود گلی برای اعتراف به یک دروغ ِ دوست داشتنی در ادامه ی : 1 ، 2
-
در سایه ی سرد تنهایی ..
1391/09/01 09:34
قدری هم عاشقانه بنویسم ... تنها تصور این ک قرار است برای تو بنویسم خودش شوری ست ک شوق می آفریند. . . . پس عاشقانه می نویسم : - می آیی ؟ .. در ادامه ی این پست : برایم دعا بنویسید
-
بعد از تو در خوابهایم زندگی میکنم
1391/09/01 08:29
سالها از آخرین "شب به خیر" ای که گفتی میگذرد و من - چه ناباورانه - هر روز به شوق "صبح به خیر" گفتن به تو از خواب بیدار میشوم!
-
عطش ِ عشق
1391/08/30 01:41
تو آن دریایی بودی ، که عشق ساحل کورت کرده بود . خواستم از ساحل به تو نزدیک تر باشم ، غرق شدم . ... .. . در ادامه ی 1 ، 2 ، 3 ، 4
-
به گل های فراموشی آب بده
1391/08/30 00:01
به سفر می روم و خاطرات تو را می سپارم به دست همسایه برمی گردم و او را می بینم که با تو در جوانی من چای می خورد
-
برایم دعا بنویسید
1391/08/29 23:59
نه فال حافظ ونه استخاره قران یک کلام بگو ، می آیی؟
-
چشمت در افق طلوع کرد
1391/08/29 22:05
سلام... کمان اَبرویت، خطِ ساحل این بار که پلک زدی... بگذار موج مُژگانت، غرقم کُنَد در ادامه این سه پست : ۱ ، ۲ ، ۳
-
طوفان زده ...
1391/08/29 20:43
نگاهت ساحل نجات و من کشتی شکسته ای حوالی تو رو برنگردان از من که غرق میشوم ... در ادامه ی این دو پست : 1 ، 2
-
سلام!
1391/08/29 18:05
سایه ام سایه ی پسرکی تنها در من بنشین و کمی تنهایی در کن..! سلام..
-
غمی به قدمت ده هزار سده ...
1391/08/29 09:20
انگار که مارکز صد سال تنهاییش را از این شب نوشته باشد ، شبی که نوح در غروبش زاده میشود و تا سحر راهی گور ، شبی که از تاریخ اسطوره ها کش بیاید و برسد به صبح هزاره ی سوم ، شبی که شهرزاد خیالم هزار و یک افسانه ببافد برای پادشاه نگاهت ، شبی بدون تو ...
-
فصل آخر
1391/08/29 01:03
تو فصلی غم انگیز از قصه زندگی منی فرصت جبران بده فصل آخر نباش
-
[ بدون عنوان ]
1391/08/28 23:58
ساحلی متروکه ام تنها رونقم کشتی هاییست که در غمت به گِل نشسته اند... +به این پست
-
نسیان
1391/08/27 22:02
روزی پیرزنی خواهم شد و هر روز هزار بار، داستان عشق تو را ، برای پرستارها خواهم گفت
-
حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد
1391/08/27 19:31
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA بروم یک ساحل دور افتاده گم و گور شوم تو نباشی و مرا غم ببرد +عنوان شعریست از عماد خراسانی
-
قبر دو نبش جنوبی / تشریفات لعنتی
1391/08/26 13:43
با توجه به هزینه های کفن و دفن ، به نظر میرسه عموم مردم از اضافه شدن وام کمک هزینه های مرگ به تسهیلات بانک ها شدیدا استقبال کنند !
-
نمک سوز
1391/08/25 21:59
میدانستی عاشق همین "بانمک" بودنت شدم که اینهمه زخمم زدی؟
-
قرار
1391/08/24 16:53
وقتی باشی بی قرارم وقتی نباشی بی قرارم اما این کجا و آن کجا ...؟
-
اعتیاد
1391/08/24 12:40
من از این حالِ خوبی که با تو دارم، می ترسم. اگر روزی برسد، که دیگر به من نرسی، خماریِ نبودت را چه کنم؟ ای مخدرِ من! ... .. .
-
[ بدون عنوان ]
1391/08/24 00:03
آمده بودم از نبودنت بنویسم ، ولی پشیمان شدم ! نوشته بود " پست مطلب جدید " جای خالی تو که حرف تازه ای نیست ...
-
قند پهلو
1391/08/23 23:20
سلام... فکر و خیال، زندگی ام را به اجبار مهیج می کند همانطور که قند، بدعتی برای تلخی چای است....
-
آنچه شکسته استخوانم نیست
1391/08/23 00:38
زخم ها بهانه اند خودم درد می کنم
-
هشدار
1391/08/22 23:59
با اونایی که " دستشون به دهنشون نمیرسه " درست حرف بزن ممکنه دستشون به دهن تو برسه