-
"عینک ریبن اصلُم هرچی دارُم مال تو!"...
1391/02/28 14:07
خبر: ورود عینک آفتابی به کشور ممنوع شد. (لینک) سوال: به نظر شما مسئولین موقع اتخاذ این تصمیم تاریخی که در حد تصمیم کبری حائز اهمیت میباشد چه فکری کرده اند!؟ الف) آقا ما که داریم همه چیز (از جمله انواع داروهای کمیاب خدادتومنی و قطعات یدکی هواپیما!) را خودمان تولید میکنیم یه دفعه این را هم خودمان تولید کنیم و خلاص دیگه!...
-
[ بدون عنوان ]
1391/02/27 19:23
ای نام تو بهترین سرآغاز با یاد تو باده می دهد فاز .
-
[ بدون عنوان ]
1391/02/26 00:22
بیــــــا تا راه بر غمهـــا ببنـــدیــــــــم مبــــادا تـا بـپــوسیم و بگنــــدیـــــم مثـــال اسکـــلت باشیــــــم و حتی پس از مردن ؛ به مرگِ خود بخندیم .
-
مایکلّــــــا شوماخر !!!
1391/02/25 19:59
و [خداوند] رانندگی را در بین نسوان رواج داد تا وسیله ای باشد برای کسب روزی صافکاران و نقاشان اتوموبیل ، باشد از بیمه بدنه دارندگان باشید :دی
-
والله!
1391/02/25 16:13
توی سرازیری خدا کمک می کنه. اما توی سربالایی خدا می ایسته و فقط نگاه می کنه. کشیش در فیلم «سینما پارادیزو»
-
مذهب
1391/02/25 15:03
همه ما یه جورایی یه زمانی جز اقلیت های هندی بودیم ؛ چون همه مون یه روزی یه گاوی رو به عنوان عشق می پرستیدیم !!! پ.ن 1: یکی میل زده بود. پ.ن 2: اون گاوه هر جنسیتی میتونه داشته باشه. پ.ن 3: سخ نگیری یه وخ. واسه خنده س.
-
[ بدون عنوان ]
1391/02/25 10:42
جمله زیر را تکمیل کنید : پشت سر هر مرد موفقی .... د - یک زن ایستاده ( البته با لنگه دمپایی ) ب- یه روزی میخاره ج- یه کم شوره ریخته د- حرف بزنی لجش در میاد
-
خاطرات شمس العماره
1391/02/24 11:44
یوم احدین ۲۱ جمادی الثانی سنه یکهزار و خورده ای هجری قمری : امروز یک لندهور زردنبوی فرنگی از جانب سفیر اعظم بریتانیا به اندرونی آمد و یک جعبه جادویی جل الخالق همراه خود داشت که نامش فوتوغیراف بود . عهد و عیال را در بیرونی شمس العماره گرد کردیم و گفتیم لباس پولو خوری تن کنند و فوتوغیرافی مثبوت نمایند . از راست به چپ :...
-
روز شادم آرزوست
1391/02/24 08:36
یعنی میشه روزی بیاد که همه مردم شهر از درون شاد باشن ؟ لااقل برای یک روز ، هر کسی رو که می بینی ، پر از انرژی و نشاط باشه. کاشکی اون روز بیاد. پ.ن: ولله دیگه خسته شدم از اینهمه قیافه عبوس و غمگین.
-
خدایا شکرت
1391/02/23 14:43
دو نفر که زیر سقف یک شهر زندگی می کنند دو نفر که یک دین و یک مذهب دارند دو نفر که توی شناسنامه دارای یک ملیت مشترک هستند هر دو به یک روزنامه آگهی داده اند و آگهی هر دو در یک صفحه و در کنار هم چاپ شده است می بینید چقدراشتراک بینشان هست ؟ فقط کمی جنس آرزوهایشان تفاوت دارد .
-
عاقبت بخیر
1391/02/22 23:38
. . به این پست . . من با تو ما، ما بی تو هیچ جانم بیا کاری بکن، سرتا به پایم زهر شد در عقربِ این ساعتانِ مارپیچ ای مای من، دستم نه...جانم را بگیر و بعد از آن، رَختِ سپید بوسه ات بر این تنِ بی ما بپیچ . .
-
از علم،همینقدر مرا بس....
1391/02/22 18:39
من + تو = ما ما - تو = هیچ
-
[ بدون عنوان ]
1391/02/22 03:00
جام شــراب ریختـــی ؛ از بر ِ من گریختــــــــی زود بیا که مزّه اش ؛ بوسه ای از لبان توست .
-
رقصنده با گرگ
1391/02/21 11:52
اسم سرخپوستی من (( ایستاده در باران )) است از چادرت بیرون بیا خانم (( پرنده لگد زن ))
-
مکافات
1391/02/20 14:39
رگ هوش و حواسم را زد ... تیزی نگاهت ... و من عاشقت شدم !
-
مرور
1391/02/20 11:49
چه بگیر و ببند ی میشود اوضاع وقتی لبها و چشمها یت را مرور می کنم ! .
-
بر گیسویت ای گل ! کمتر زن شانه
1391/02/20 09:52
موهایت را دمب اسب ی می بندی و به این نمی اندیشی که الاغ ها هم دل دارند ...
-
هدفمند !!! کررردن
1391/02/19 15:16
- بابایی ؟ - جان بابا ؟ - هدفمند کردن یعنی چی ؟ - این چه سوالیه پسرم ؟ هدفمند یعنی دارای هدف ... کردن هم که دیگه مشخصه - پس یارانه ها رد گم کنی بود می خواستن ترتیبمون رو بدن ؟ - آره پسرم البته بصورت هدفمند ...
-
دق الباب
1391/02/19 12:12
قلبت ؛ دری ناممکن! و کوبه اش ؛ نبض ِ پـُرتمنّـای من !
-
تفال
1391/02/19 09:38
دختر سیاه موی توی سایه های قهوه ای که تکیه داده ای به تخته سنگ و غصه می خوری - مرا ببخش ... فال قهوه ام اگر نبود اسیر این پیاله توی دست های من نمی شدی
-
خیر پیش
1391/02/18 14:14
عشق یک تنه بدون یار عشق بی امید و بی قرار کودک درون طفلکی و ناز را مرد می کند . عشق من عزیز نوبهار عروس روسفید روی ابرها سوار جای بوسه های مهربانیت هنوز درد می کند ...
-
تا حالا دقت کردین
1391/02/17 21:28
پسرا موقع دعوا بچه ی پایین شهر میشن و موقع دختر بازی بچه ی بالا شهر ... !! پ.ن: یکی میل زده بود.
-
نقل ها رو آروم بپاشید... سر عروس درد نگیره
1391/02/17 10:43
ته تهای کوچه عروس برون بین خنده ها و کل کشیدنای این و اون اونجا که رود شده جوب باریکی اون تها ٬ بین یه عالم تاریکی توی اون هوای داغ یه دیوونه سرشو می زد به دیوارای باغ سنگ نوک تیز سر اونو شکوند گریه می کرد و با آواز می خوند : لیلا لیلا لیلا ... لیلا رو بردن سیا چشمون بلند بالا رو بردن
-
دلم گرفته ازین سکوتِ لاکردار...اللهم عجّل دوباره سه تار...
1391/02/15 22:13
. . به این پست . . فرقی ندارد صبح...یا ظهر...یا نیمه ی شب... فرقی ندارد سه شنبه باشد و جمکران و دعای زیر لب یا رب... یا شبِ جمعه و تختِ خالی و کابوسِ بوسه بر لب عقرب... بعدِ رفتنت همه لحظه ها غروب-جمعه اند در میانه ی تب... جانم به لب رسید...گلم...بیا دوباره همان قرارهای شنبه را بطلب... . .
-
برو بابا!من خودم تو رو رنگ می کنم به جای خر می فروشم!
1391/02/15 19:48
ببخشید که طولانیه!چاره ای نبود. چند وقت پیش یه شمارۀ ناشناس ساعت 12 شب به دختردائیم اسمس داد:آقا سلام علیکم.من سیدمراد بختیاری از عشایر دامدار از منطقۀ اراک مزاحم میشم.چند روز پیش عمویم با گوسفندان مقداری طلا در کنار تپه ای پیدا کرده است.شمارۀ شما را به قرآن استخاره کرده ایم.شما را به امام حسین قسمت می دهم که یک مشتری...
-
ددم وای(3)
1391/02/15 18:55
من امسال در نمایشگاه کتاب، یک درس بزرگ گرفتم. روی دیوار یه پارچۀ بزرگ کوفونده بوندن نوشته بودن: «یک کتاب اگر بخواهد ماندگار شود، باید خوب باشد!» دیگه نمیگم این سخن گهربار مالِ کی بود.خودتون می دونین دیگه!
-
صبح جمعه با شما
1391/02/15 10:19
فرقی ندارد صبح باشد یا ظهر... یا شب جمعه ها به اندازه ی غروب های غمگینشان کش می آیند..
-
کامی کوچولو سه ساله از جاکفشی مسجد!
1391/02/14 14:57
. کامی کوچولو سه ساله از جاکفشی مسجد! : با سلام بنده دیشب خواب دیدم با دوستهایم در مهدکودک نشسته ایم و داریم نقاشی میکشیم و "آهویی دارم خوشگله" میخوانیم و دست میزنیم و به اقتضای سنمان همینجوری بیخودی خوشحالیم که یکدفعه یک عده که جورابهایشان از جیبشان آویزان است میریزند توو و شروع میکنند به نماز خواندن!...
-
رنگین کمانِ پرکلاغی گوشه ی قاب سپید...
1391/02/13 17:34
به این پست شاید آسمان هر جا همین رنگ باشد، ولی بی تردید، من به جایی نخواهم رفت که روی زمینِ سبزش، آبیِ هیچ چشمی اندازه ی مشکی های تو آسمانی نیست
-
[ بدون عنوان ]
1391/02/13 13:03
گــــاو حیــــــوان مفیدیست و مــردم سالار! چونکه او اهل "منم" نیست و میگوید : ما ! .