شدم بی تو دچار لاعلاجی
اسیر لحظه های هاج و واجی
به پایان آمد این شعرم دوباره
ارادتمند تو :
امضاء
ناجی
.
نگوییم که بزرگان ادبیات تاریخ ما تکرار نشدنی هستند ...
حافظ های این زمانه شکوفا نشده محکوم به آلزایمر میشوند !
همیشه می گفت فقط مرگ می تونه ما رو از هم جدا کنه
اما هیچوقت نگفته بود که مرگ همون دختر بلوند و چشم آبی همسایشونه!!!
آخر بازیست و ما دُچار شدیم
من 2
تو 4
قلم گوید به کاغذ : ناتوانی!
ولی من با زبان بی زبانی
به رسم کودکیها می نویسم:
"فراموشم نکن تا می توانی"
.
تکریم ارباب رجوع بسیار کار خدا پسندانه یست ،
خاصه آنکه آن ارباب رجوع محترم ، از بانوان مکرمه باشد.