نمــی خواهم خراباتی بگویم
و یا نــاخالص و قــاتــی بگویم 

بیاور پسته با یک پنج سـیری

هوس کردم کمی لاتی بگویم



.

دم به دم !

ریه های سیلی خورده ...

هوای این شهر روی نفس هایمان دست بلند میکند :

سمفونی صدای سرفه ها !!


خیــــابــــان ولیعــصــــــر و تو با من

دوتا روحی که جا شد توی یک تن 

قــطــــــار مـــرگ از تـجــــریش آمد

و مـــــا در ایــستـــگـــــاه ِ راه آهن



.

دانه های ریز حرف یکساله شد ...

مثل آن شبهای روشن سرخ کودکیهایمان که آسمان دل دل میکرد که برف ببارد...مثل همان شبهای سرد که یک بخاری نفتی تمام دنیایمان را گرم میکرد با ذوق از پنجره کوچه را نگاه میکردم و خدا خدا میکردیم تا دانه دانه برف ببارد...ببارد...آنقدر ببارد که فردا که چشم باز میکنیم کوچه سپید باشد...که کوچه آدم برفی باشد...تا دستکشهای بافتنی هفت سالگیمان را از صندوقچه بیرون بیاوریم و یک دل سیر برف بازی کنیم...تا دستهای چروکیده مامان بزرگ را در دستهای کوچکمان بگیریم و بیاوریمش لب پنجره که..."مامان بزرگ...ببین...عروس برون فرشته هاس...داره برف میاد"...

آری...درست مثل همان شبها...چشم دوخته ایم به این کوچه...و خدا خدا میکنیم تا فردا صبح که چشم باز میکنیم این کوچه سپید باشد از دانه...دانه...دانه های ریز حرف...


خدا خدای لب پنجره اش با ما...
هزار دانه برف سپیدش تقدیم شما...




این جملات اولین پست دانه های ریز حرف بود که درست یکسال پیش روز چهاردهم شهریور منتشر شد . توی یکسال گذشته این وبلاگ فراز و فرود زیادی داشته و روزهای خوش زیادی به خود دیده است . دوستانی مثل احسان پرسا - من و من - کورش تمدن - گارسیا - پدیکس - و اهورا که دیگر با این وبلاگ همکاری نمی کنند و دوستانی هم هستند که خیلی وقت است پست ننوشته اند . سالگرد تولد دانه های ریز حرف بهانه ای شد برای اینکه پای صحبت نویسندگان فعال این وبلاگ بنشینیم تا از نوشتن در دانه ها برایمان حرف بزنند ...


مصاحبه نویسندگان در ادامه مطلب ...

ادامه مطلب ...


چه بی مصرف شدم من؛ فایده م کو؟

و آن عشقی که می شد عایدم ؛ کو؟
دلـــــــــــم از دیــن و از دنیـــا گــرفتــــه 

"بــــزن تــــار " و صــــدای هــایده م کو؟


.

تقدیمی

می نویسم "ت"  

 

بخوان تنهایی          بخوان اشک            بخوان رنج          بخوان آه

 

 

 

بنویس "ت" 

 

میخوانم تارا        میخوانم تارا         میخوانم تارا 

 

 

 

+تقدیم به آرشمیرزا به خاطر نوشته های قشنگش

هیچ


وقتی که نور خورشید تنهاییتو تو صورتت تکرار میکنه

وقتی که موج دریا دلیتنگیتو بیشتر میکنه

وقتی که باد مدام دلشورتو بیشتر میکنه

و تو محکومی به تحمل و دیگر هیچِ هیچُ هیچِ


کارت پستال

دریا و قایق 

صحرا و آهو  

رودخانه و ماهی 

یا آسمان و ستاره

 

فرقی ندارد...

تو همیشه هستی   

و من گمشده ام در تو

 

بگذار من هم ببینم

چشمان تو پاک و زیباست بگذار من هم ببینم 

در چشم تو عشق پیداست بگذار من هم ببینم 

وقتی غزل می سرودی دیدم پر از نقطه چین بود 

چیزی در این نقطه چین هاست بگذار من هم ببینم

خر-تو-خر نیوز !

در یک عملیات محرمانه یکی از عوامل گسترش فساد و بی بند و باری های رفتاری در جامعه از ادامه ی فعالیت های مزدورانه ی خود باز ماند ! آخرین خبر ها حاکی از ممنوع التصویر شدن این هنرمند نمای شیاد ، ج.ی.گ.ر ، متهم ردیف اول پرونده ی بزرگ "بد آموزی های رفتاری" است . گمانه زنی ها مبنی بر دست داشتن استکبار جهانی در این توطئه هنوز ادامه دارد ! برای پیگیری جزیات جدید بخش بعدی خبر را راس ساعت 20:30 دنبال کنید !