کمترین


خاک هم نشدم 


تا لااقل 


پیکر بی جانت را  به من بسپرند.



.

کلمه بازی


نامت 


ازقلم افتاد


و من 


تمنا 


نوشتمش .



.

دوقلو



گوشهای تو لاله دارند


ولبهای من لادن.



.

نارنجی


عشق که تمام شد


من دم ِ در بودم


توی یک کیسه


راس ساعت 9 شب !


.

خون بس


احساس یائسه بودن می کنم



از اینهمه بی قاعدگی !!


.

دیشلمه


لبــش ؛ طـــلا

کمرش ؛ باریک

بغلش ؛  قــنـد

داغ و لب سوز

.

.

.

.

نه!

.

.

این چای

دم کشیده تر از خیال من است..

زردروی عاشق


رنگم را نمی دانم


ولی وقتی میخوانی برایم



"زرد ِ مات ِ قناری"


می شوم



.

انزوا



در زوایای پنهانش

تار تـنیده بود


و شتـّه را 

پروانه می دید


عنکبوت .



.

خمار


دیشب


در شهر یادها

در پارک شهر خاطرات


همه دنبال رگ بودند



من 

دنبال تو 


.



جانم را بگیر


حالا که به لبانم رسیده است.



.