خیالآغوشی



خیالم تخت  است


و هرشب ؛ 


به  معاشقه ام  با تو


در خیال.



.

به همین سادگی


قهوه ای تلخ بنوش

سیگاری بگیران

و ضجّه هایت را در پرهای بالشت بریز.


او بر نمی گردد.



.

مرور


چه بگیر و ببندی میشود اوضاع 



وقتی



لبها و چشمهایت را مرور می کنم !



.

دق الباب


قلبت ؛


دری ناممکن!

و کوبه اش ؛


نبض ِ پـُرتمنّـای من !



.....

  

همه چیز


دست به دست هم داده


تا روزگارم را بسازند


هم چهارپایه


هم سقف


و هم  طناب .



.

تسلیم


چشم بسته


لب می سپارم 


به غیب گفتن ِ بوسه هات.



.

استحاله


از لطف ِ انار سرخ ِ پیراهن تو

این کهنه چنار

بید مجنون شده است.

آفتابحیران



چشمهای تو 
هوایی ابری

و دل من 

گل ِ آفتابسرگردان!



.

وسوسه



دکمه هایت 

در  ِ باغ سیب !


ولی 

من که آدم بشو نیستم.




.

انگشت شمـ...؟...آری!



سرانگشتانم را 

به شماره بگیر


با آن  لبهات



که انگشت شمارند.